لانگ شات

یادداشت​های آدمی مثل من


[ خانه | پست الکترونیک | ATOM | RSS ]

July 10، 2005

تو باختی!
«وقتی فيلم سينمايی می سازيد، ممکن است ايده هايی يک روز سه شنبه به سراغتان بيايند، ايده هايی هم هستند که شايد سه ماه بعد بيايند و جايشان در داستان هم پيش از آن ايده هايی باشد که آن روز سه شنبه به سراغتان آمده. ولی مهم نيست.» *

ديويد لينچ ظاهر عجيب و غريبی ندارد. تيپ پيرمردهای بازنشسته ی آموزش و پرورش است که صبح ها تا میدان ميوه و تره بار را پياده می روند و عصرها گل و گياه آب می دهند. گاهی سيگار هم می کشد. ولی زير آن موهای جوگندمی صاف، جايی در محتوای مغز، روياهای آشفته و درهم و برهمی تلانبار شده، که گاهی در هیبت سينما به بيرون سرک می کشند و هربار که نگاه می کنی، سورئاليسم ذهنياتی که شانس داشته اند و ايده های فيلم لينچ شده اند، يادت می اندازد که سينما حکايت ديگری است. با رمان و نقاشی و موسيقی و اين جور چيزها توفير دارد.

جاده مالهالند يکی از همين تجلی هاست که فيلمنامه اش وامدار هيچ اسلوب و قاعده ای نیست و درست سر بزنگاه که فکر می کنی این بار دست پيرمرد را خوانده ای، چنان حيران می شوی که به اين مفتی ها حالت جا نمی آید. در جاده مالهالند از آن قالب سيدفيلدی مرسوم و الگوی کادو شده و حاضر و آماده ی فيلمنامه خبری نیست. شاید چهار پنجم فيلم سيری به نسبت منطقی داشته باشد. آن هم به شرطی که تا آن موقع ذهنت درگير تيتراژ پر زرق و برق و سکانس وهم آلود بعدش و مرگ آن جوانک توی کافه نماند. اما این کمپوزيسيون تا حدی متوازن عناصر محتوايی، در یک پنجم آخر فيلم متلاشی می شود و وقتِ کمی داری تا از میان تکه هایی که دور و برت پخش و پلا شده، چارچوبی برای فيلم دست و پا کنی.
رودست خورده ای. آدم های فیلم همان قبلی ها هستند. تا این جا اتفاق مهمی نيافتاده. همه را پيش از اين ديده ای. گيرش اين است که هيچ کس سر جای خودش نيست و اصل جريان هم از اين جا به بعد است.
اما لينچ در همان پاره ی سورئال ابتدايی، حرف هايش را زده. آدم هايش را رو کرده. نقد نظام استوديويی هاليوود و تمجيد و تکريم لس آنجلس و خانه های ويلايی باصفايش تمام شده. اگر هم دِينی به سانست بلوار يا جناب لويس بونوئل داشت، حالا ديگر ادا کرده. فقط مانده تکليف مان را با روياهای وامانده اش روشن کند، و اين همان چيزی است که مدتی فکرت را در جاده مالهالند سرگردان می کند.



* ديويد لينچ، ماهنامه فيلم، شماره 286


[ 22:55 ] [ ]

May 2004 | June 2004 | July 2004 | August 2004 | September 2004 | October 2004 | November 2004 | December 2004 | January 2005 | February 2005 | March 2005 | April 2005 | May 2005 | June 2005 | July 2005 | August 2005 | September 2005 | October 2005 | November 2005 | December 2005 | January 2006 | February 2006 | March 2006 | April 2006 | May 2006 | June 2006 | July 2006 | August 2006 | September 2006 | October 2006 | November 2006 | December 2006 | January 2007 | February 2007 | March 2007 | April 2007 | May 2007 | June 2007 | July 2007 | August 2007 | September 2007 | October 2007 | November 2007 | December 2007 | January 2008 | February 2008 | March 2008 | April 2008 | May 2008 | June 2008 | July 2008 | August 2008 | September 2008 | October 2008 | November 2008 | December 2008 | January 2009 | February 2009 | March 2009 | April 2009 | May 2009 | June 2009 |