تلگرافبزن: تلگراف گران است، نقطه تلگرافخانه دور است، نقطه برگرد، نقطه از همانروز که چادر فخرالزمان را گرفته بودی و نگاهم کردی و من تا ته بابهمايون دنبال تهماندهی نگاه تو و چادر فخرالزمان دويدم و خانهتان را ياد گرفتم و همان شد که هرشب نصف مواجب خياطخانهام میرفت پای دو قران کرايهی دوچرخه و میآمدم تا ته بابهمايون و ربعساعت معطل آمدنت میماندم و به غمزه نگاهم میکردی و میخنديدی و میرفتی و میرفتم... تا حالای روزگار کجمدار، سهم من همين حسرت آمدنت بوده، نقطه برگرد، نقطه