اصل احوالات مابعدِ محرم و صفر پارسال که رفتیم پایِ منبر واعظ و رخت هیئت پوشیدیم، عاشقیتِ شبِجمعهمان شده روضهی بابالحوائج و معصیتِ روزگارمان شده خیالِ عتبات. به همین ساعتِ عزیز، محرم به اینور، ضامنی قلافِ سر طاقچهست و منقل وقفِ مسجد و آبکی اَخ. آبکشیدیم. جایِ نجسی، سکنجبین پیاله میکنیم دوای رودِل. خلاصه کنم رفیق. اینروزها دل مانده و یک تسبیح شامقصودِ دانهعنابی و ذکر «یا مجیر» و یاد چشمهایت. ما اینطرفی میپلکیم و تو کجا؟ ماندهای پای تشتکِ پپسی و دوغ آبعلی و سیخ جوجهی برشته و پیغام و پسغام، پی رفاقت؟ که چی؟ رفاقتها که بلانسبت بویِ مستراح گرفته. خرج تاسوعای اولادِ علی نذر قدمت، اگر برگردی...