پنجهی بازخدا به باعث و بانیاش جزای خیر دهد. پدرآمرزیده آخر نانت نبود؟ آبت نبود؟ این بساطِ شبیلدای وبلاگیات چی بود؟ خدا به سر شاهد است، اهل بیت شبیلدایی کوفت هم به ما مرحمت نکردند، چه برسد به انار دانکرده و قاچ هندوانه. حالا رفقا میفرمایند بنشین بنویس خاکشیر به مزاجت سازگارتر است یا سنبلهطیب. علیایحال حسبالامر جناب آشپزباشی که حق به گردن ما دارند، عرض میکنیم:
یکم- هزار اللـهاکبرمان باشد! شیرین بدون استخوان بیستکیلو اضافهوزن داریم.
دوم- مدیدیست داریم زور میزنیم و با خودمان کلنجار میرویم که از صدای آقای شجریان خوشمان بیاید، پیش در و همسایه پز سنتی بدهیم، لکن بیفایده است. یکبار هم کلی مایهی کنسرت حضرتشان را دادیم، بعد دور از جانتان مثل سگ پشیمان شدیم. لذا این روزها همان «جواد یساری» خودمان را نیوش میکنیم.
سوم- از فمینیسم و این ژیگولبازیهای خالهزنکی آقا بدمان میآیدها... قدر کشکوبادمجان که نه، اما بدمان میآید.
چهارم- از بابایمان میترسیم.
پنجم- این اداهای نوستالژیک که در میآوریم و خزعبلاتِ از این دست که مینویسیم، حساب و کتاب درستی ندارد. شخصاً حاضر نیستیم نیمدقیقه که میکند بهعبارتِ سیثانیه به روزگار رفته برگردیم.