پیشنهادِ آپاراتچی*هنوز که چیزی از جشنوارهی فجر به بیرون درز نکرده. اما به سیاق آپاراتچی قبلی، ما هم دوخط دربارهی فیلمهای آبرومندِ جشنوارهی امسال مینویسیم که ملت خیال نکنند آن «لانگ شات» را الکی بالای کتیبهی سردر نوشتهایم:
مسابقهی سینمای ایران (سودای سیمرغ) ------------------------------------------------ اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد) مثل شب یلدا نصفِ بیشتر فیلم در یک لوکیشن محدود میگذرد. یک اتوبوس با آدمهایی که تقریباً همهشان پیشتر هم با همین آقای «پوراحمد» کار کردهاند. قصهی فیلم بد نیست. اما ژانر دفاعمقدس برای فیلمسازی که گل یخ و نوک برج ساخته، عین مجلس خواستگاری حدسوخطاییست. علیالحساب «خسرو شکیبایی» را یک پای سیمرغ حساب کنید تا بعد. میگویند قیامت کرده.
اخراجیها (مسعود دهنمکی) فقط خدا میداند دستمزد این همه آدم حرفهای چهقدر بوده که راضی شدهاند در اولین فیلم بلندِ «دهنمکی» کار کنند؟ «حاجمسعود دهنمکی» را که میشناسید؟ همان که هفتهنامههای «شلمچه» و «دوکوهه» را درمیآورد. بعد به صرافتِ فیلمسازی افتاد و دوتا مستندِ آبکی فقر و فحشا و کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟ را ساخت. فقر و فحشا جزو اولین سری سیدیهای پانصدتومانی بود که وقتی فیلم مجوز اکران نگرفت، سر از دکههای روزنامهفروشی و داروخانه و بقالی درآورد. عنوانش هم جوری بود که خوب میفروخت. حالا اخراجیها اولین فیلم بلندِ همین آقاست. اینجور که میگویند، نگاهِ فیلم به جنگ، یک نگاهِ تازه است. خودِ «دهنمکی» آدم جبهه بوده و آن فضا را میشناسد. ایدههای «پیمان قاسمخانی» را هم که لایدستش بزنید، چیز خوبی میشود. فیلمنامه را دوتایی نوشتهاند. اگر همهچیز جواب بدهد، شاید اخراجیها اتفاق پیشبینی نشدهی جشنوارهی امسال باشد.
پابرهنه در بهشت (بهرام توکلی) از فیلمهای کوتاهِ «بهرام توکلی» فقط منطق مطلق اتفاق را دیدهام. آدم اینکارهایست. این فیلم آخرش را هم دوست دارم بیبنم. یکی بهخاطر روایتِ تصویریِ یک آخوند بیعبا و امامه که در قرنطینهی مریضهای لاعلاج کار میکند. یکی هم بهخاطر بازی «هومن سیدی» که در یکتکه نان (کمال تبریزی) دیوانهام کرد. اسم «حمید خضوعیابیانه» و «بهرام دهقانی» را هم قاطی نامزدهای سیمرغ بنویسید. اولی برای فیلمبرداری. آنیکی برای تدوین.
پاداش سکوت (مازیار میری) به آهستگی با همهی چیزهایی که داشت و نداشت، میتوانست فیلم خوبی باشد، اما نشد. چندتا مؤلفهی فوقالعادهاش هم بهخاطر بدسلیقگیهایِ معمولِ ایرانی هدر رفت و چیزی دستمان را نگرفت. پاداش سکوت هم شاید همینجور باشد. اما فعلاً چیزهایی هست که آدم را به دوامآوردن در صفِ جشنواره امیدوار میکند. فیلمنامهی پاداش سکوت را «فرهاد توحیدی» براساس داستانِ «من قاتل پسرتان هستم/احمد دهقان» نوشته. به همان شستهرفتگی. اگر کتابش را هم نخوانده باشید، همین عنوانِ داستان کفایت میکند. «پرویز پرستویی» و «رضا کیانیان» و «آتیلا پسیانی» هم دارد.
پارکوی (فریدون جیرانی) دست به دعاییم که «آقای بدنهای» ایندفعه گند نزده باشد. عجالتاً اسم «بیتا فرهی» را هم برای سیمرغ نقشمکمل بنویسید، تا بعد بشمریم ببینیم چندتا شده. اگر اوایل پاییز امسال، نصفشبی گذرتان به پل پارکوی افتاده و بهخاطر فیلمبرداری از زیر پل رفتهاید و هرچه از دهانِ مبارک درآمده به باعث و بانیاش گفتهاید، بروید حلالیت بگیرید. ما را هم ببرید!
رییس (مسعود کیمیایی) اینیکی فیلم «کیمیایی» هم با کلی حاشیه و حرف و سخن ساخته شد. «سعید راد» اصلاً نیامد. بازیگری که تستش جواب داده بود، زیر تیغ جراحیزیبایی مرد. «زریندست» هم که چهارماه و خردهای فیلمبردار بود، آخر قصه با رییس به اختلاف رسید و رفت. این شد که سکانسهای آخر را «اکبر ناظمی» گرفت. اما باز هم فیلم «کیمیایی»ست. فیلمنامهی خوبی دارد. آدمهای جدید و قدیم «کیمیایی» هم هستند. مثل «فرامرز قریبیانِ» گوزنها و ردپای گرگ و تجارت... خاطرتان جمع باشد که خیلی از آنهایی که روز اختتامیه اسمشان را صدا میکنند و میروند آنبالا و ملت برایشان کف میزنند، اهالی همین فیلماند.
سنتوری (داریوش مهرجویی) میدانستید «مهرجویی» خودش هم سنتور میزند؟ اگر گاو دمدستتان بود، یک نگاهی به تیتراژش بندازید! سنتورش را خودِ آقا زده. تازه فیلم کوتاهِ برو توی کوکش هم هست. تا تکلیفِ صدای «محسن چاوشی» و باقی لیستِ اصلاحیهی آقایان روشن نشود، همچین معلوم هم نیست فیلم را در جشنواره نشان بدهند. اما بودنش موهبتیست. «بهرام رادان» و «گلشیفته فراهانی» را جزو آدمهای مهم روز آخر بدانید. خودِ فیلم هم شاید «فیلم منتخب تماشاگران» باشد. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بعدالتحریر: تکرار یک قصهی ایرانی! در جدول نمایش فیلمهای جشنواره، خبری از سنتوری نیست.
سنگ، کاغذ، قیچی (سعید سهیلی) دلیل قانعکنندهای ندارد. اما میگویند فیلم بدی نیست. نقش جدیدِ «امینحیایی» هم دیدن دارد. یکچیزی در مایههای «ژان رنو» بازی کرده. سرد و یکنواخت و خشن.
گوشواره (وحید موساییان) فیلمنامه را «هوشنگ مرادیکرمانی» براساس یکی از داستانهای خودش نوشته. سال 80 که خانهی سینما برنامهی هفتگی نمایش فیلمکوتاه داشت، آرزوهای زمین را از «وحید موساییان» دیدم که از استانداردهای فیلمکوتاهِ آنسالها یک سرو گردن بالاتر بود. اتفاقاً همان روز یک فیلمکوتاه از «آرش معیریان» هم نشانمان دادند. اسمش یادم نیست. اما خدا نصیب هیچ کافر و مسلمانی نکند. در شرایطی که یکی مثل «آرش معیریان» چهارتا فیلم بلند ساخته، حیف بود اگر «موساییان» نمیساخت.
مثل یک قصه (خسرو سینایی) عروس آتش که یادتان هست؟ همهی رغبتی که برای تماشای این فیلم «سینایی» دارم بهخاطر عروس آتش است و آن رئالیسمی که خدا میداند چهطور به خوردِ فیلم رفته بود. اینیکی هم در جنوب میگذرد. همان حوالی خوزستان. یککمی بالاتر، یککمی پایینتر. مثل یک قصه...
فیلمهای مهمان ------------------ آرامش در میان مردگان (مهرداد فرید) مستند بچههای افغان (1380) را دوست داشتم. این فیلم هم قصهی دلنشینی دارد. هرچند که 77 دقیقه بیشتر نیست.
چشم واقعیت (مسابقهی فیلمهای مستندِ بلند) ------------------------------------------------------- آقای کیمیایی (امیر قادری، برمک نیکبین) اگر آب دستتان بود، بگذارید زمین، آقای کیمیایی را ببینید. آنونس چند دقیقهای فیلم که بهنظرم فوقالعاده بود. آکترش هم آقای «کیمیایی»ست!
پ.ن: با یک حساب سرانگشتی «مسعود رایگان» که دوسال پیش برای خیلیدور، خیلینزدیک (رضا میرکریمی) سیمرغ بهترین بازیگر نقشاول را گرفت، در ششتا از فیلمهای جشنوارهی امسال بازی کرده!
* گفتن ندارد که هنوز هیچکدام از فیلمهای جشنواره را ندیدهام. این نوشته چکیدهی دیدهها و شنیدههای این چندوقت است، بهاضافهی مطالبی که در شمارهی 358 ماهنامهی «فیلم» و شمارهی 55 ماهنامهی «صنعت سینما» دربارهی فیلمهای جشنواره درج شده.