بعضی حرفها را باید گوشهی روزنامه هم شده، بنویسی. باید بنویسی، که وقتی از سوز و آسمانِ گلبهی ِ دِی حظ میکنی، جهنم اینروزها را یادت بیاورد. این هوس ِ مکرر بهانهست. اینکه من باشم و تو و دریا و شب و قایق ِ روباز و پتوی نازک و شلیل ِ نوبَر.
شمال به چهکار؟ فقط دلم میخواست نرفته بودی.